طنز و خنده
صرفا برایه خنده
قالب وبلاگ

دلایل فیلتر مونالیزا

 

به علت دلایل زیر عکس لبخند مونالیزا فیلتر شد و عکس چهرهای دیگر جانشینش گشت

 

1-مونالیزا ناراحت است(منحرف جوانان و فرار مغز ها و بالا رفتا درصد خودکشی)

2-خنده ی مونالیزا(شفت بازی و خام کردن پسر های مردم)

3-حالت صورت مونالیزا و طرز نگاه کردن وی(حس ناجور هوس فریاد می زند و باز هم انحراف)

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

جوان خیلی متین به مردنزدیک شدوگفت:ببخشیدآقا!من میتونم1کم به خانوم شمانگاه کنم ولذت ببرم؟مردکه اصلاتوقع چنین حرفی نداشت،ازجادررفت ومیان جمعیت،یقه جوان راگرفت وعصبانی،اورابه دیوارکوفت وفریادزد:مردیکه عوضی،مگه خودت ناموس نداری؟

جوان،خیلی آرام،بدون اینکه ازرفتارمردناراحت شود،همانطورمتین ادامه داد:خیلی عذرمیخوام،فکرنمیکردم این همه عصبی وغیرتی شین،دیدم همه بازاردارن بدون اجازه نگاه میکنن ولذت میبرن،من گفتم حداقل ازشمااجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم،حالا هم ازخیرش گذشتم.

مردخشکش زد،زیرچشمی زنش رابرانداز کرد...

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

هنگام درس دادن استاد سر کلاس : (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) وقتی استاد خبر امتحان رو میده : (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) ... ... ... ... ... موقع امتحان: (←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→) وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری: (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) وقتی که نمره ها رو میزنن : (̯͡͡) (̯͡͡) (̯͡͡) (̯͡͡) (̯͡͡) (̯͡͡) (̯͡͡)

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند. علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود. اما گوشه ای از خاطرات یک پزشک عمومی با ذوق را   بخوانید که بسیار زیباست.

 

یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.

به دختره گفتم : مشکلتون چیه ؟

گفت : "دلهره" دارم.

مادرش زد زیر خنده و بعد گفت :

مامان ! دل پیچه نه دلهره !

پرسیدم : چیز ناجوری نخوردین ؟

مادرش گفت : چرا "چیسپ" خورده و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه : مامان چیپس نه چیسپ

 

گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت : آقای دکتر ! گلوش چرک داره ؟

گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.

گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه.

 

به دختره گفتم : مشکلتون چیه ؟

با یه صدای گرفته گفت : هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره

 

به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم : اسهال هم دارین ؟

گفت : حالتشو دارم اما نمیاد

 

به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم : قبلا هم سابقه داشتین ؟

گفت : مثلا چه سابقه ای ؟

بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین ؟

گفت : مثلا چه داروئی ؟

نسخه شو که نوشتم گفتم : دیگه هیچ ناراحتی نداشتین ؟

گفت : مثلا چه ناراحتی ؟

 

به خانمه گفتم : اشتهاتون خوبه ؟

گفت : هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم

 

خانمه اومد و گفت : برام یه آزمایش بنویس.

گفتم : چه آزمایشی ؟

گفت : نمیدونم !

چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد. چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته ؟

 

به خانمه گفتم : باید یه آزمایش بدین.

گفت : نمیدم !

گفتم : چرا ؟

گفت : میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم

 

برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت :

چند روزه گلوم هم درد میکنه.

گفتم : خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.

گفت : اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره ؟

 

خانمه میگفت : توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه !

آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون

 

مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم.

مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه و ازش میپرسه :

داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت ؟

روستائی محترم میگه : خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه ؟

خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه

 

 

مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم نسخه بنویسم

گفت : آقای دکتر ! بی زحمت هرچی میخواین بنویسین فقط پماد ننویسین !

گفتم : چرا ؟

گفت : آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچکسی نیست که برام پماد بماله

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

سعی کنید روزها استراحت کنید تا شبها راحت بخوابید!

 

در نزدیکی تخت خوابتان صندلی بگذارید تا اگر از خواب بیدار شدید روی آن نشته و استراحت کنید!

 

ایستادن به رفتن، نشستن به ایستادن و خوابیدن به نشستن اولویت دارد!

 

جایی که می‌توانید بنشینید چرا می‌ایستید؟

 

کار امروز را به فردا موکول کنید و کار فردا را به پس فردا!

 

اگر حس کار کردن به شما دست داد کمی صبر کنید تا این حس از شما بگذرد!

 

از همه دیرتر سر سفره رفته و زودتر بلند شوید تا زحمت چیدن و جمع کردن سفره به شما تحمیل نشود!

 

برای کار همیشه فرصت هست پس از استراحت غافل نشوید!

 

در میهمانی‌ها حتماً با خود بالش ببرید شاید فرصتی برای استراحت بدست آوردید!

 

به خواب نگویید کار دارم به کار بگویید خواب دارم!

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

 

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

 

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

 

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

 

 

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

 

 خانوم مادر از پیچاندن من در داخل پارچه و بخچه پرهیز کنید دوس داری کسی شمارو هم تو بخچه بپیچونه نتونی جم بخوری.مگه ساندویچم که با مقوا می پیچونن

 

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

دختره: حاج آقا اگه من دوست پسرمو ببوسم میرم جهنم؟ آخونده: پ ن پ با هواپیمای جت شخصی میری بهشت دختره: حاج آقا اگه شمارو ببوسم چی؟ آخونده: دِ نـَـه دِ مثل اینکه تصمیمت واسه رفتن به بهشت قطعیه

 

دارم میرم دانشگاه یه گل رز ابی هم دستمه از اون دور یه زنه داد می زنه

خانم اهای اهای

-جانم

-شما تو همین دانشگاه درس می خونی

پ ن پ

اومدم هائل بشم به  مسراب

 

رفتم ایستگاه قطار می گم اقا یه بلیط برا تهران

می گه بلیط قطار دیگه

پ ن پ اومدم ایستگاه قطار با هواپیمای شخصیم برم کانادا

 

تو عروسی داداش داماد  خودشو داره می کشه.با چه زحمتی شماره می خواد بده می رم جلو شمارمو می دم می گه شمارته

پ ن پ رمز عملیات فرداشبه

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

قدیما برق ها رو روشن میذاشتیم میرفتیم مسافرت،
دزده فک کنه یکی خونه هست، الان هرجوری حساب میکنیم
برق ها رو خاموش کنیم و دزد بزنه به صرفه تره  

 

قدیما وقتی پول نداشتیم وسایل شام بخریم یه کیلو تخم مرغ می خریدیم هر روز می خوردیم

حالا پول یه کیلو تخم مرغ از یه پرس غذای خوب(چلو گوشت)گرونتر تموم می شه

دیگه تخم مرغ تا چند سال دیگه جزو غذاهای ایونی حساب می شه که فقط تو سفره ی پادشاه عربستان پیدا می شه .نیمرو و سبزی و به اضافه نوشیدنی یا همون نفت

 

خلاصه لپ کلام اینه اگه رفتی خونه ی دوستت و برات یه نیمرو اورد بدون خیلی دوستت داره و برات ارزش زیادی قائله

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]


 

به زودی دختران چینی با مهریه کم پکن، دختر حاجی

 

ازیتا شان جان هو: ۲ سکه بهار آزادی،

Miss Word 2009چین، دکترای هوا فضا

 

شرمینه تانگ یو شوآ: ۱سکه بهار آزادی،

بابا ننه پول دار، مطیع و سربه راه تضمینی

 

پارمیدا سان شی مون: ۴سکه بهار آزادی،

با دختر خاله اضافه

 

رزیتا جینگ مین: ۳ سکه بهار آزادی،

تک فرزند مادرمرده

 

نوشابه اون چون: 5 سکه بهار آزادی،

با ارائه رضایت قبلی جهت زن دوم

وارد کشور می شوند!

 

فاطیما جین هو یانگ: ۲ سکه بهار آزادی،

صاحب آپارتمان شخصی در چین

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

یکی بود یکی دیگه هم بود زیره گنبد کبود هیشکی نبود.این مارمولک قصهء ما خیلی دوست داشت سر به سره دیگران بزاره و اونارو اذیت کنه خلاصه شیشه خوردش زیاد بود.

 

 

روزی از روزها که طبق معمول داشت ذاغ میزد یهو چشمش به دختری میوفته که رو پشته بوم داشت لباس های که شسته بود رو روی طناب پهن میکرد. لامذهب دختره هم یه سرو وضعی داشت که نگو خر س(بییییییییییییییییییییییییب) و قمبل ( بیییییییییییییییییییب) انداخته بیرون که مرده توی قبر زنده می شد چه برسه به مارمولک بیچاره مارمولک هم بدجور طالب دختره میشه . دیگه هر روزو هر شب نگاهش به پشته بوم بود و شعر می خوند . خلاصه جون دلم براتون بگه که مارمولک بدجوری تو کف دختره بود توش مونده بود که چه جوری با دختره ارتباط برقرار کنه و مخشو بزنه. بعد از یه مدت مارمولک یه فکر به نظرش میرسه .

 

 

شبی از شبها که همه خوابیده بودن مارمولک یواشکی طوری که کسی نبینه میره خونهء دختره از درز در میره تو .اتاق دختره رو پیدا می کنه دختره هم طبق معمول شب کارش چت کردن بود. مارمولک دزدکی طوری که دختر خانم نفهمه ID دختره رو میخونه . از فردای اونشب کاره مارمولک خان میشه چت کردن با ختره بعد یکی دو ماه تلاش و کوشش خستگی نا پذیر فکر میکنه که دیگه وقتش رسیده به دختره پیشنهاد بده بعد از یه مدت این پا اون پا کردن به دختره میگه که من مارمولک خونهء همسایتون هستم و خیلی بهت علاقه پیدا کردم و میخوام باهات دوست شم خلاصه از اون حرفای که میشه دخترارو رام کرد دختره هم از اون دخترای بود که یکی میداد و دو تا حساب می کرد هرشب یه بهونه می تراشت دیگه مارمولک بیچاره کلافه شده بود همش شعر می خوند

* دختره مردم پکرم کرده امشب از هرشب عاشق ترم کرده*

دختره هم که میبینه مارمولک دست بردار نیست میره پیشه مامان جونش تا راه حلی پیدا کنه بعد از مشاورت و بحث و تبادل به این فکر میوفتن که ....

 

 

فردای اونشب که دختره با مارمولک چت می کرد بهش میگه که امشب ساعت 2 که بابا و مامان خوابیدن بیا پیشم . مار مولک بخت برگشته که مثل شما نمیدونه چه خوابی براش دیدن تا شب پشتک وارو میزنه و میخونه * بگیرمو من ماچش کنم ایشاالله توی بقلم خوابش کنم ایشاالله* ساعت هنوز 2 نشده بود و مارمولک تو این فکر بود که الان دختره چی کار میکنه فکر میکرد که وقتی رفت پیشش دختره دستشو میندازه دوره گردنش یه ماچ مارمولک رو میکنه و ....خلاصه از دیوار بالا میره قلبش مثل شما که دارین اینو میخونین تند تند می تپه می پره توی حیاط جلو میره احساس میکنه که سرش داره گیج میره جلوتر میره حالش بد تر میشه یهو چشمش به یه چیزای می افته انگار آرد ریختن توی حیاط ولی نه آرد نیست سمه آره توی حیاط سم ریختن که مارمولک بیچاره رو بکشن مارمولک سریع بر میگرده ولی افسوس که چند قدم بیشتر نمیره که نقش بر زمین میشه.آه چه غم انگیز بیچاره مارمولک خیلی درد ناکه مگه نه ؟ ولی قصه من به اینجا ختم نمیشه . مارمولک که بیهوش میشه همونشب بارون میاد قطره های بارون روی صورت مارمولک می افته به سختی چشماش رو باز میکنه گیج و منگ بود یهو یادش می افته که کجا هست و برا چی اومده و چه بلای سرش اومده خیلی شانس آورده بود که بدنش با سم برخورد نکرده وگر نه تا الان نفله شده بود بارون داشت تند میشد باید از اونجا میرفت وگر نه دووم نمی آورد . با هر جون کندنی بود از زمین بلند شد به زحمت خودشو به خونش رسوند تا یکی دو هفته حال خوشی نداشت و نمی تونست از رختخواب بیاد بیرون تو این مدت هم دختره میدید که از مارمولک خبری نیست و بخیالش مارمولک مرده. با خیال راحت میرفت رو پشت بوم و طبق معمول قمبلش رو نمایش می داد مارمولک هم که جون گرفته بود و اون رو میدید و هی حرص میخورد مدام به فکر انتقام بود تو این فکر بود که چه جوری حال دختره رو بگیره .مارمولک یه فکر به سرش میزنه میره از این ماکس های ضد شیمیای میخره ماکس هارو می پوشه میره طرف خونهء دختره بالای سقف کمین میزنه میخواذ وقتی دختره رد میشه خودشو بندازه تو سی(بیییییییییییییییییییییب) دختره هم خودش یه صفای ببره هم حال دختره رو بگیره.

 

 

دختره میاد ردبشه همین که زیره مارمولک میرسه مارمولک خو دشو میندازه رو دختره دختره یه جیقه بلند میکشه و از هوش میره مارمولک خیلی زود فلنگ رو می بنده هنوز از محلکه فرار نکرده بود که مامان دختره میرسه از همون دور دمپاییش رو در میاره پرت میکنه طرف مارمولک دمپای به مارمولک اثابت میکنه دم مارمولک کنده میشه عجب اشفته بازاری میشه اونجا در هر صورت مارمولک مؤفق میشه جون سالم در ببره . آره چشم چرونی(ذاغ زدن) هم این چیزارو داره البته دم مارمولک بعد از یه مدت رشد میکنه ولی اون دیگه ادب میشه دختر خوانم هم ادب میشه و دیگه دیفرانسیل (قمبل) خود رو در معرض نمایش قرار نمیده .

 

 

قصهء ما به سر رسید مارمولک به فیض نرسی

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

مکالمه دو پسر :

پسر اول:چقدر خپل شدی مرتیکه ... شبیه خرسای قطبی شدی انتر ، کمتر بخور ، از صبح تا شب مثل گاو آت و آشغال میخوری معلومه انقدر بشکه  میشی دیگه ... پسر دوم : خفه شو لاشی ... حرف تو پشکل هم ارزش نداره  ( محکم تر شدن دوستی بین دو پسر و تموم شدن مکالمه با خنده )ماچقلبزبان

 

مکالمه دو دختر :

دختر اول: خوشگلم یه مقدار تپل شدی ولی بهت میاد عزیزم ... دختر دوم: تو هم دماغت بعد عمل یه ذره زیادی کوچیک شده ولی بازم خوشگلی نانازم ( از فردای روز مکالمه هیچ رابطه ای بین دو دختر مشاهده نشده )عصبانیدل شکستهشیطان

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

 

رابطه دختر ها با (پ) و (خ)

دانشمندان اخیرا کشف کردند که حرف مورد علاقه دختر های ایرانی در زبان فارسی ( پ ) و ( خ ) میباشد ، مثلا : دوست دارند که : ( پول ) ( خرج ) کنند . ( پسر ) ( خر ) کنند . ( پدر ) ( خام ) کنند . ( پراید ) ( خراب ) کنند ( پیرمرد ) ها رو جیبشونو ( خالی ) کنند . ( پاسپورت ) بگیرند برن ( خارج )


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱٠/۱ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

 

اندازه تموم ستاره ها یکم کمتر از خدا از بالا تا کف دریاها

شبح عشق تا روح مسیحا از پاکی یوسف تا کرخ زلیخا

از جنون مجنون تا قلب لیلا از عشق درگا تا گیتار لورکا

خیلی دوست دارم به خدا

[ ۱۳٩٠/۸/۳٠ ] [ ٦:٠٤ ‎ب.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

[ ۱۳٩٠/۸/٢٩ ] [ ۸:٤٥ ‎ب.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]

[ ۱۳٩٠/۸/٢٩ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ فاطمه سیف علیان ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دختر باهوش ورزش کار
نويسندگان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب
 
آرشيو مطالب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 


بازی آنلاین



Merlin.Hide();


تعبیر خواب آنلاین